وقتی میگویم «الف» را به خاطر قدرت استدلالش، «ب» را به خاطر اصول اخلاقیش و «جیم» را به خاطر کنترلی که بر خشمش دارد تحسین میکنم، به این معنا نیست که هرگز از الف استدلال سُست یا از ب بیاخلاقی یا از جیم عصبانیت ندیدهام. چیزی که وادارم میکند تحسینشان کنم بیعیب بودنشان نیست؛ این است که عیب را عیب میدانند و اگر ازشان سر بزند، به جای انکار و توجیه، بهش اعتراف میکنند و –اگر بتوانند- به خاطرش عذر میخواهند.
حالا این وسط، کسی که مدام میآید و میرود و داستانهایی از عیبهای الف و ب و جیم برای من تعریف میکند تا به خیال خودش به رُخم بکشد که دربارهٔ آنها اشتباه میکنم، زیر پای خودش را میکَنَد و خودش را از چشم من میاندازد। وگرنه کار شناخت من از آن آدمها به جایی رسیده که فقط خودشان میتوانند زیر آب خودشان را بزنند و مرا از تحسین باز دارند؛ آن هم با قصد و ارادهٔ قبلی، نه اتفاقی و ناخواسته.
پ।ن:
عنوان از این مصرع سعدی، «در نظر سبکتکین عیب ایاز میکنی» اقتباس شده است
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر